رادیو چهرازی قسمت اخر (سال 92)
عضویت در سایت
- برای مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جدید به سایت در خبرنامه عضو شوید .
محل کد خبرنامه
مطالب قبلی
نویسندگان وبلاگ
لوگو دوستان

لوگو دوستان
جستجو در وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» رادیو چهرازی قسمت اخر (سال 92)

دیر زمان بود میخواستم به هزار بهانه برای تو بنویسم.... کیفیتهایی هست که من ندارم و دلم میخواست میداشتم اما راهش انگار پیدا نمیشود.... شایدم راست راسی دلم نمیخواهد... یکی اینکه مدام از یادم میرود یاد افراد بیاورم چقدر قدر شناس مهربانی شان هستم.... بدهکاری اینقدر سنگین شد که ناچار باید بیرون میزد.. منم میدانی گرفتار میشوم اگر بنا به گفت و گو باشد... دیر شده، اما چیزی کم نشده... اصل کار هم گمانم همان است... باید به تو مینوشتم که همه روزها و شب ها را یادم هست.... تیمار بی انتهای تو را که مبادا تنهایی عارض شود ... مبادا ابرهای غصه ببارند... مبادا دبه روغنم خالی باشد.... مبادا کبد و ریه و جوارحم از کار بیفتد.... بی خانمانی و سردرگمی و کلافگی و پارک و جلسه، همه را یادم هست... مهم تر از اینا جنون و بیقراری بی انتها را هم... یادم هست.... مثل دو نفر رهگذر غریبه که یک عصر بارانی توی پیاده رو به هم میرسند و میگویند: پخش اسب... چه دیوانه وار بودیم... هیهات... مثل همان باران...
دوستی گاهی جنون آمیز است ... گاهی خلسه ناک و... گاهی ساکت و غروب با قطار لیوان ها ... گاهی از میانش چیزهای اینطوری پیدا میشود ... گاهی هم سرش را توی لاک خودش میبرد ... اما دوستی مثل هیچ چیز نیست .. جنون هست و البته دلتنگی هم هست... اصن انگار ما با دل تنگ زاده ایم ... دلمان برای هر چیز کوچک چقدر تنگ است ... باید برای تو مینوشتم قدردان همه دوستی و جنون و دلتنگی هستم ......قدرش را میدانم ...گیرم سال تا سال، دهانم به گفتنش باز نشود ... اینطور انگار آدم راز هستی را میداند ... خیالش تخت است انگار ... تازه اینها به کنار، کسی چه میداند ... دوستی هر روز، چیزهای تازه میزاید ...

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نويسنده: rojin taheri تاریخ: دو شنبه 1 خرداد 1396برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لینک ثابت